ایا میدانید های متفاوت
ادامه مطلب
آخرین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیهام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرندهام!
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همهاش سه نفرند...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها...
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک نارنجکانداز: گفتی تا چند بشمرم؟
« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست
که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛
اول آنکه کچل بود،
دوم اینکه سیگار می کشید .
و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!
… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،
آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :
زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.
وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند
ممکن است در خودش بوجود آید.
تظرات خودتون رو درباره این مطلب بسیار مشتاقم تا بدونم!
خوبین؟ خوش می گذره؟ می بینم که کم کم داره عید میاد و همه داره خودشون رو اماه می کنن!
راستی من تو این موندم که چرا بعضی از دوستان دست از آپ وبلاگشون کشیدن!! واقعا دپرس شدم!
به هر حال الا ن نزدیک عید شده من هم یه مقدار وقتم آزاد تر ه بیشتر آپ می کنم!
زود می بینمتون دوباره!
يک برنامهنويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامهنويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که ميخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامهنويس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما يک سوال ميپرسم و اگر شما جوابش را نميدانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال ميکنيد و اگر من جوابش را نميدانستم من ۵ دلار به شما ميدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامهنويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما ميدهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامهنويس بازى کند.
برنامهنويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا ميرود ۳ پا دارد و وقتى پائين ميآيد ۴ پا؟» برنامهنويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد
بقیه در ادامه مطلب ...
دوستان من باید به شدت معذرت بخوام مدت زمان زیادی شده که سرم خیلی شلوغ شده در نتیجه نمی تونم آپ کنم!
می دونید یکی از عواملش خودمم! چون خودم خواستم که سرم شلوغ شه! الان هم خیلی شلوغ شده!
به هر حال سرتون رو به درد نیارم! نمی دونم آپ می کنم یا نه ولی باید بگم که بستگی داره!
محتاج دعا های همه شما عزیزان هستیم!
اینو چی می فهمین؟
مهر ابان آذر بهمن تیر خرداد مرداد
جواب در ادامه متن
در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود....
1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله ....
در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود....
1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم
2) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ، به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات
3) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی
4) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ، من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی
5) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری
6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری
7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا
8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا
9) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

آدمک مرگ همينجاست ... بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي ...
به خدا مثل تو تنهاست ... بخند ...
دستخطي که تو را عاشق کرد ...
شوخي کاغذي ماست ... بخند ...
فکر کن درد تو ارزشمند است ..
فکر کن گريه چه زيباست بخند ...
صبح فردا به شبت نيست که نيست
تازه انگار که فرداست ... بخند ..
راستي ! آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست ، که درجاست ... بخند .
آدمک نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ... بخند
توماس ادیسون که معلمانش از آموزش
او عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کمترین نمره ها را از درس فیزیک
میگرفت ولی همین شخص توانست بعد ها بیش از ۱۱۵۰اختراع در زمینه فیزیک به
جامعه بشری عرضه کند!!!!

البرت انیشتین در کودکی دچار بیماری دیسلکسیک بود یعنی معنی کلمات رو متوجه نمیشد و معلمش او را عقب مانده ذهنی غیر اجتماعی و غرق در رویاهای احمقانه توصیف میکرد . ضمنا او در آزمون ورودی دانشگاه پلی تکنیک زوریخ ۲ بار مردود شد!!!!!
معلم بتهون درباره او میگفت:"او چیزی یاد نخواهد گرفت" !
آقای هیلتون که صاحب بیش از ۳۰۰ هتل در سراسر دنیاست در دوران کودکی مجبور بوده برای امرار معاش کف سالن هتل ها را طی بکشد!
جیمز وات (مخترع ماشین بخار) را فردی کودن میدانستند!
لئو تولستوی را به عنوان کودکی که نه قادر به یادگیری است و نه علاقه مند به یادگیری میشناختند.!
لوئی پاستور در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین ۲۲نفر رتبه ۱۱ راکسب کرد!
V
ناپلئون بناپارت مدرسه خود را با رتبه ۴۲به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!
امیل زولا (نویسنده بزرگ فرانسوی) دانش آموز تنبلی بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر میگرفت!!!!
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.
زن
سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای
جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و
تنهایش بگذارد
واقعیت
این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان
بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد
و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما
زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن
او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از
صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که
تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"
بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
" من
تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع
راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در
مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت :
" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن
گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می
خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :
" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"
زن
گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان
همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب
مرد آتش زد.
در همین حین صدایی او را به خود آورد :
" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
در حقیقت همه ما چهار زن داریم !
الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.
ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
قرآن مجید مشتمل بر چند بسم الله الرحمن الرحیم ؟ 114 بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن مجید مشتمل بر چند بسم الله ؟ 115 بسم الله
قرآن مجید مشتمل بر چند سوره ؟ 114 سوره
قرآن مجید مشتمل بر چند سوره مکی ؟ 86 سوره
قرآن مجید مشتمل بر چند آیه ؟ 6236 آیه ( بفرموده امام علی (ع) )
قرآن مجید مشتمل بر چند حزب ؟ 120 حزب
قرآن مجید مشتمل بر چند کلمه ؟ 77437 کلمه
قرآن مجید مشتمل بر چند حرف ؟ 323671 حرف
قرآن مجید مشتمل بر چند رکوع ؟ حدود 1000 رکوع
قرآن مجید مشتمل بر چند سوره با حروف مقطعه ؟ 29 سوره
قرآن مجید مشتمل بر چند حرف نورانی ؟ 14 حرف (صراط علی حق نمسکه)
بزرگترین سوره قرآن ؟ سوره بقره
بزرگترین آیه قرآن ؟ آیه 282 سوره بقره
بزرگترین کلمه قرآن ؟ فأسقیناکموه (سوره حجرآیه 22)
کوچکترین سوره قرآن ؟ سوره کوثر
کوچکترین آیه قرآن ؟ آیه مدهامتان ( سوره الرحمن آیه 64)
کوچکترین کلمه قرآن ؟ ق ، ص
کلمه وسط قرآن ؟ والیتلطف ( سوره کهف آیه 19)
اولین سوره قرآن مجید ؟ سوره حمد
7 از تركيب دو عدد 3 و 4 ايجاد شده است كه بنابر حكمت فيثاغورثي و زماني بسيار دورتر از آن، اعدادي خوش يمن شناخته ميشدند.
به عقيده بابليان، مصريان و تمدنهاي باستاني ديگر، به وجود 7 سياره مقدس
اعتقاد داشتند. در زبان عبري لغت قسم خوردن، به طور تحت اللفظي به معناي
قرار گرفتن تحت نيروي 7 چيز است كه برگرفته از هفت ميشي است كه در پيمان
ميان ابراهيم نبي و ابي ملك در بيرشيبا به آن اشاره شده است.
هرودت نيز به يك قسم عربي اشاره كرده كه در آن هفت سنگ به خون آغشته مي
شوند. آفرينش جهان در هفت روز انجام شده، هفته 7 روز دارد، 7 حسن خداداد،
7 گناه كبيره، 7 مرحله در زندگي انسان، 7 طبقه بهشت و جهنم و مثالهاي بي
شمار ديگري در ميان اديان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصاديق حضور جادويي
عدد 7 در زندگي و مرگ انسانهاست.
تعدادي از مشهورترين 7 هاي جهان عبارتند از:
هفت طبقه بهشت:
بر اساس آيات قرآن و مفسران احاديث، بالاترين درجه سعادت معنوي، ورود به
طبقه هفتم بهشت است. مسلمانان به وجود هفت طبقه يا مرحله آمرزش و بهشتي
شدن اعتقاد دارند. اين طبقات هفتگانه همانهايي هستند كه طي شده است.
هفت گناه كبيره:
هفت گناه كبيره گناهاني هستند كه در زمان تاريخ بسيار قديم رهبانيت مسيحي
مشخص شده و در قرن ششم ميلادي توسط پاپ گرگوري اول يا گرگوري كبير در يك
دسته قرار گرفته اند. اين گناهان عبارتند از: تكبر، طمعكاري، شهوت در
معناي تمايل بيش از حد يا نامشروع جنسي، حسادت، شكم پرستي كه معمولا مستي
نيز در آن منظور ميشود و تنبلي.
همف گناه كبيره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه ها، نمايشنامه هاي اخلاقي و هنر اروپاي قرون وسطي بوده است.
هفت كلمه آخر:
هفت كلمه آخر، به آخرين جمله حضرت عيسي بر صليب اشاره دارد. اين كلمات از اين قرارند:
خداي من، چرا مرا به خود واگذاشتي؟
هفت علم انساني ( علوم سبعه ):
طبقه بندي آزاد موضوعاتي كه از قرن پنجم ميلادي به بعد، دربرگيرنده برنامه
آموزشي غرب در قرون وسطا بود. به نظر ميرسد كه نام "علوم انساني" برگرفته
از رساله "سياست" ارسطو باشد كه در آن از "شاخه هايي از دانش كه شايسته
انسان آزاد است" ، يعني دانش اوليه اي كه براي يك شهروند با تحصيلات مناسب
لازم است، سخن گفته است. اين علوم عبارتند از علوم سه گانه: دستور زبان (
ادبيات ) ، علم بيان و ديالكتيك ( مباحثه و مكالمه ) و علوم چهارگانه كه
پيشرفته تر بوده و از اين قرارند: حساب، هندسه، موسيقي و نجوم.
عجايب هفتگانه طبيعي:
كوه اورست در مرز نپال و چين، آبشار ويكتوريا در آفريقا، گرند كنيون Grand Canyon آمريكا، ساحل مرجان بزرگ استراليا، سپيده دم شمالي قطب شمال، آتشفشان و پاريكوتين Paricutin در مكزيك و بندر ريو دوژانيرو برزيل.
هفت مرد فرزانه:
نامي كه در سنت يوناني به هفت تن از سياستمداران، قانونگذاران و فيلسوفان
قرن 7 و 6 قبل از ميلاد داده شد. اين فرزانگان عبارتند از: "سولون"
قانونگذار يوناني، "تالس" فيلسوف اهل ميلتوس، "پيتاكوس" فرمانده نظامي اهل
ميتيلن، "كلئوبولوس" فيلسوف اهل رودس، "شيلون اسپارتي" از ناظران شاه،
"بياس" فرزانه ترين هفت فرزانه، اهل پري ين و"پرياندر" حاكم مستبد كورنتي.
هفت دريا:
شامل درياهاي قطب شمال و قطب جنوب، اقيانوس آرام شمالي و جنوبي، اقيانوس اطلس شمالي و جنوبي و اقيانوس هند.
هفت حس:
بر اساس تعليمات باستاني، روح انسان يا "بدن مقدس درون" او مركب از هفت خاصيت است كه هر يك تحت تاثير يكي از سيارات هفتگانه اند.
"آتش" موجب زندگي، "خام" به وجود آورنده توانايي احساس كردن، "آب" موجب
قدرت بيان، "هوا" حس چشايي، "مه" موجد حس بينايي، "گلها" به وجود آورنده
حس شنوايي و " باد جنوب" به وجود آورنده حس بويايي.
هفتمين پسر از هفتمين پسر:
همانطور كه گفتيم هفت جادويي ترين اعداد است و در معرفت قومي، هفتمين
فرزند پسر از هفتمين پسر يك خانواده با نيروهاي قدرتمند جادويي و
شفادهندگي متولد ميشود. او پيشگو است و از قدرت هاي عجيبي برخوردار است.
عجايب هفتگانه قرون وسطي:
آمفي تئاتر روم، كاتاكومبهاي (سرداب) اسكندريه مصر، ديوار بزرگ چين، استون
هنج در ويلتشاير انگلستان، برج كج پيزا، برج چيني (از جنس چيني) نانكينگ،
مسجد اياصوفيه در استانبول.
معنای هر انگشت برای انگشتر
آیا تابه حال به این فکر کرده اید که انداختن انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد؟ ما به شما می گوییم که هر انگشت نشانه چیست و چطور انداختن انگشتر در انگشتان مختلف تفاوت می کند.
گاهی اوقات، علیرغم همه تلاشهایی که می کنیم، زندگی به مراد ما پیش نمی رود. این همان زمانی است که بعضی از آدم به سراغ فال و طالع بینی می روند تا به طریقی زندگیشان را رونق بدهند. کف بینی، فال اعداد، تاروت، و از این قبیل بعضی از راه هایی هستند که متخصصین این رشته ادعا دارند به وضعیت کنونی افراد کمک می کند. یک چیزی که خیلی برای من جالب بود انگشترهایی است که این متخصصین به افراد توصیه می کنند که بیندازند. این انگشترها وقتی با سنگ تولد هر کس ادغام شود در خیلی از جوانب زندگی هر فرد تعادل ایجاد می کند. اما آیا تا به حال این سوال برایتان پیش آمده که هر انگشت برای انداختن انگشتر چه معنا و مفهومی دارد؟ آیا انداختن انگشتر در یک انگشت بخصوص نشان دهنده یک مفهوم عمیق است؟ پس اجازه بدهید نگاهی به مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر بیندازیم.
مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر
انگشت شست نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.
انگشت اشاره نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.
انگشت وسط نشاندهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند زندگی متعادلتری داشته باشید.
انگشت انگشتری انگشت چهارم شماست. انگشت انگشتری دست چپ به قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.
انگشت کوچک نشاندهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می کند.
انگشترها درمیان سایر جواهرات اهمیت بیشتری دارند. قبل از اینکه تصمیم بگیرید هر انگشتری دستتان کنید، بهتر است با یک متخصص درمورد نوع جواهری که می خواهید دست کنید صحبت کنید. این انگشتر، چه یک انگشتر الماس یا انگشتر نامزدی یا عروسی یا هر انگشتر دیگری باشد، نمی توان زیبایی آنها را بعنوان جواهرهایی شیک نادیده گرفت. پس فقط به دلایل باورها و اعتقادات مذهبی نیست که خیلی ها انگشتر دست میکنند، این مسئله می تواند جنبه مدگرایی هم داشته باشد. دلیل آن مهم نیست، مهم این است که انداختن انگشتر به ارتقاء وضعیت ظاهر شما کمک می کند.

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
بهترین اعمال نزد خداوند حفظ زبان است . بیشترین
گناهان فرزند آدم از زبان اوست.
هر که مردم از زبان او بترسند، از اهل جهنم است.

روانشناسی رنگ ها
با وجودی که اثر رنگها تا حدودی ذهنی است و در مورد اشخاص مختلف فرق میکند امّا برخی از تاثیرات رنگها دارای معنی یگانهای در سراسر جهان هستند. رنگهایی که در طیف رنگها در ناحیه قرمز قرار دارند به عنوان رنگهای گرم شناخته میشوند که این دامنهاش از احساسات گرم و صمیمانه تا احساس خشم و عصبانیت متغیر است...
مطلبی كامل و جامع در مورد رنگها و روانشناسی رنگها...
از میان ضربالمثلهای ملل
مختلف و همین طور سخنان شخصیتهای بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را
انتخاب كردهایم. بسیاری از این حرفها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد
دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این
گفتهها می تواند برای عدهای حكم كلید راهنما را داشته باشد.