تبليغاتX
طنز-مطالب مفید-ترفند-معرفی سایت های دنیا
 
 
سلام دوستان اینبار برای شما چندتا ایا میدانید رو گذاشتم که با بقیه کمی فرق می کنه! حتما بخونید و افتخار کنید.

 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
آب انبار ها و یخدانها
آب آشامیدنی مردم قدیم کرمان، بدلیل وجود آب های سطح الارضی ، از طریق قنات ها و چاه ها تامین می شد. قنات ها در مسیر خود تنها از بعضی محل ها و منازل عبور می کردند و خانه ای که قنات از آن می گذشت، نسبت به خانه های دیگر ارزش بیشتری داشت چرا که ساکنین آن می توانستند آب مورد نیاز خود را با زحمت کمتری بدست آورند بخش دیگری از آب آشامیدنی مردم از طریق چاه ها تامین می شد و در خانه ای چاهی وجود داشت که آب را با «چاه چرخ» از آن بیرون می کشیدند. در بعضی از خانه های بزرگ که دارای باغ و کشتزار بودند با وسیله ای به نام «چرخ گاوگرد»آب را از زمین استخراج می کردند که این آب، هم به مصرف کشاورزی و هم برای مصارف آشامیدن مورد استفاده قرار می گرفت.
 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
Kerman Kerman , city (1991 pop. 311,643), capital of Kerman prov., E central Iran. It is noted for making and exporting carpets. Cotton textiles and goats-wool shawls are also manufactured. Kerman was under the Seljuk Turks in the 11th and 12th cent., but remained virtually independent, conquering Oman and Fars. Marco Polo visited (late 13th cent.) and described the city. Kerman changed hands many times in ensuing years, prospering under the Safavid dynasty (16th cent.) and suffering under the Afghans (17th cent.). In 1794 its greatest disaster occurred: Aga Muhammad Khan, shah of Persia, ravaged the city by selling 20,000 of its inhabitants into slavery and by blinding another 20,000. Reminders of historic Kerman include medieval mosques, the beautiful faience found among the extensive ruins outside the city walls, and 16th-century mosaics with Chinese motifs. Nearby is the shrine of Shah Vali Namatullah, a 15th-century Sufi holy man. Kerman province, with an area of 186,422 sq. kms., is located in south-eastern Iran. It is bound on the north by the Khorasan and Yazd Provinces, on the south by the Hormuzgan Province and on the west by the Fars Province. The people of Kerman are active in the fields of industries, mines and agriculture. The province ranks 14th in terms of land under cultivation, but ranks first in the country in fruit production. In 1994 - 1995, 4% of the entire area of the province was used for agricultural purposes. Rugs, blankets, cashmere, shawls, felt carpets and "jajeem" (coarse, woolen cloth with distinctive patterns) are the province's handicrafts. Kerman's carpets are highly popular, not only in Iran, but throughout the world. The industries of metal, food, machinery and facilities respectively hold the highest industrial output in the province. Pistachios, dried fruit, car-pets, gelims Hand-made rugs), dates, fruit, vegetables, copper and decorative stones are the most important exportable goods from the province. Kerman is as old as history. It is believed to have been founded as early as the 3rd century by Ardeshir I, founder of the Sassanian dynasty. Historical documents refer to Kerman as "Karmania," "Kermania" and "Zhermanya," which means bravery and combat. Geographers have recorded Kerman's ancient name as "Go'asheer" (Bardeseer). In the inscriptions of achamenian,Kerman was known as "Botiya". Kerman has had very little peace in its history. From the 7th century, it has been ruled by Arabs, Buyids, the Seljuks, Turkmens and Mongols in turn until the Qajar dynasty, when it was a victim of the barbaric Aqa Mohammad Khan. Throughout its history, Kerman has been chosen as the capital by different kings, but it was Ganj Ali Khan (1005 to 1034 A.Il) during the Safavid era who brought about the city's prosperity. It was restored to security during the last century. Kerman province has 10 townships, 28 districts, 24 cities and 141 rural districts. Baft, Sujan, Bardseer, Bam, Jiroft, Rafsanjan, Zarand, Shahr-e-Babak, Kerman and Kahnouj are Kerman's townships. The population of the province was 1,949,234 between 1994 and 1995. Almost 99% of the people speak Persian. Religious minorities use their own languages
 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
- ایران تنها کشوری است که در آن سیاستمداران کار اقتصادی می کنند، شرکتهای اقتصادی کار سیاسی می کنند ، نیروهای نظامی کار تولیدی می کنند و حفاظت اطلاعات مشکل مسکن را حل می کند !؟!

- یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و یکی از بزرگترین واردکنندگان بنزین هستیم.

- با اسرائیل دشمن هستیم ، اما نزدیکترین دوستمان رئیس جمهور ونزوئلا با چند میلیارد دلار قرار داد نظامی ، یکی از نزدیکترین دوستان اسرائیل به شمار می آید!؟

- برای مسلمانان لبنان خودمان را هلاک می کنیم ، پول می فرستیم و دعا می کنیم . اما هیچ خبری از مسلمانان خودمان نمی گیریم.

- از هر 1000 مفسد اقتصادی یکی و از هر 1000 فعال سیاسی 999 نفر در زندان داریم!!

- توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب در میارن ، توی ایران می برند زیر آب (سد سیوند) !؟

- در ایران دانشجوها توی کتابخانه آشنا می شن ، توی پارک درس می خونن، سر کلاس می خوابن!؟!

- اینجا همه خودشان را فوق العاده جدی می دانند اما همه همدیگر را مسخره می کنند

- در همه جای دنیا هر وقت سرو کله پلیس پیدا می شود ترافیک حل می شود ولی در ایران هر جا که پلیس هست ترافیک هم هست

- کشور عراق نزدیک 1000 میلیارد دلار بابت خسارتهای جنگ به ایران بدهکار است ولی کشور ایران یک میلیارد دلار به عراق کمک بلا عوض می کند!؟!

- همه جای دنیا در اداره ها کار می کنند در منازل استراحت و در خیابانها تفریح ولی در ایران مردم در ادارات استراحت, در منازل تفریح و در خیابانها کار می کنند (مسافرکشی!) .

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 

آخرین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها...
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 
دکتر علی شریعتی :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند

ممکن است در خودش بوجود آید.


تظرات خودتون رو درباره این مطلب بسیار مشتاقم تا بدونم!

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 
سلامی به گرمی آفتاب!

خوبین؟ خوش می گذره؟ می بینم که کم کم داره عید میاد و همه داره خودشون رو اماه می کنن!


راستی من تو این موندم که چرا بعضی از دوستان دست از آپ وبلاگشون کشیدن!! واقعا دپرس شدم!

به هر حال الا ن نزدیک عید شده من هم یه مقدار وقتم آزاد تر ه بیشتر آپ می کنم!


زود می بینمتون دوباره!

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 

يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامه‌نويس بازى کند.

برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟» برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 
لطفا به ادامه مطلب بروید
 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
یک تایوانی 64 ساله که بیش از سی سال است که نخوابیده است،این مرد بعد از یک تب در سال 1973 دیگر نتوانسته بخوابد. ظاهرا این بیخوابی طولانی تاثیری هم بر سلامتی اش نداشته است.او در یک مزرعه زندگی می کند و از خوک و مرغ نگهداری می کند و این کار تمام وقت او را می گیرد


بقیه در ادامه مطلب ...

 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
سلام به همه دوستان و عزیزان و همبستگان و اقوام و بازدیدکنندگان و ....(دیگه بسه)

دوستان من باید به شدت معذرت بخوام مدت زمان زیادی شده  که سرم خیلی شلوغ شده در نتیجه نمی تونم آپ کنم!

می دونید یکی از عواملش خودمم! چون خودم خواستم که سرم شلوغ شه! الان هم خیلی شلوغ شده!

به هر حال سرتون رو به درد نیارم! نمی دونم آپ می کنم یا نه ولی باید بگم که بستگی داره!

محتاج دعا های همه شما عزیزان هستیم!

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 

در روزگاران گذشته مستمندی در طلب قوت و تامین گندم مورد نیاز نزد وزیر رفت و از سخت گیری
انباردار به او شکایت کرد .وزیر یادداشتی خطاب به انبار دار نوشت که :

ارزن گندم گونی آمد نخود آمد ماش فرستادیم برنجش مده گندمش ده

منظور وزیر از نامبردن چند نوع از حبوبات و غلات (ارزن و گندم و ماش و نخود و برنج ) در این نامه چه بود؟

آیا نامه را میتوان طور دیگری هم خواند؟ بخوانید


اینو چی می فهمین؟

مهر ابان آذر بهمن تیر خرداد مرداد

جواب در ادامه متن

 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 

در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود....

1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله ....

 

                            

 

در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود....

1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله
 میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

2) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ، به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

3) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

4) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ، من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی

5) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

9) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 

آدمک مرگ همينجاست ... بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي ...
به خدا مثل تو تنهاست ... بخند ...
دستخطي که تو را عاشق کرد ...
شوخي کاغذي ماست ... بخند ...
فکر کن درد تو ارزشمند است ..
فکر کن گريه چه زيباست بخند ...
صبح فردا به شبت نيست که نيست
تازه انگار که فرداست ... بخند ..
راستي ! آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست ، که درجاست ... بخند .
آدمک نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ... بخند

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 
می دونی زد حال به چی می گن؟
 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
پابلو پیکاسو نمیتوانست بدون حضور پدر در کنارش در زمان امتحانات نمره قبولی بیاورد!Smiley

 

توماس ادیسون که معلمانش از آموزش او عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کمترین نمره ها را از درس فیزیک میگرفت ولی همین شخص توانست بعد ها بیش از ۱۱۵۰اختراع در زمینه فیزیک به جامعه بشری عرضه کند!!!!Smiley

 

البرت انیشتین در کودکی دچار بیماری دیسلکسیک بود یعنی معنی کلمات رو متوجه نمیشد و معلمش او را عقب مانده ذهنی غیر اجتماعی و غرق در رویاهای احمقانه توصیف میکرد . ضمنا او در آزمون ورودی دانشگاه پلی تکنیک زوریخ ۲ بار مردود شد!!!!!

معلم بتهون درباره او میگفت:"او چیزی یاد نخواهد گرفت" !Smiley

آقای هیلتون که صاحب بیش از ۳۰۰ هتل در سراسر دنیاست در دوران کودکی مجبور بوده برای امرار معاش کف سالن هتل ها را طی بکشد!Smiley

جیمز وات (مخترع ماشین بخار) را فردی کودن میدانستند!Smiley

لئو تولستوی را به عنوان کودکی که نه قادر به یادگیری است و نه علاقه مند به یادگیری میشناختند.!Smiley

لوئی پاستور در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین ۲۲نفر رتبه ۱۱ راکسب کرد!

V

ناپلئون بناپارت مدرسه خود را با رتبه ۴۲به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!Smiley

امیل زولا (نویسنده بزرگ فرانسوی) دانش آموز تنبلی بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر میگرفت!!!!

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت  . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه  پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.

زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد 


 
 

واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.

اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :

" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره  خواهم شد !"

بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :

" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"

زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود  نزد زن سوم رفت و گفت :

" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"

زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.

مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :

" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"

زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.

در همین حین صدایی او را به خود آورد :

" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش  کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."

 

در حقیقت همه ما چهار زن داریم !

الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.

ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.
 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 
  در ادامه مطلب من سه داستان برای شما اوردم که ممکن است بعضی از آنها را از اساتید دانشگاه یا در مکان های معتبر دیگر شنده باشید! پیشنهد می کنم این سه داستان کوتاه را بر زندگی هم داشته باشیم!
 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
  یک داستان در مورد جعبه تلفن در ادامه مطلب راتون گذاشتم ! برین بخونین !
من خودم که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم!
 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
همواره بحث حريم خصوصي يکي از بحث هاي مهمي بوده که در مورد گوگل مطرح شده است.
 گوگل مي داند که شما چه چيزي را جستجو مي کنيد(Google search) ،
 چه چيزي را مي خوانيد(iGoogle, Google Reader) ،
 با چه کساني صحبت مي کنيد و در تماس هستيد(Gtalk)
 چه کساني از سايت هاي مختلف بازديد مي کنند(Google Analytics) ،
 چه سايت هايي را مشاهده مي کنيد(Google toolbar, lifetime Google cookies) ،
 و يا در کجاي دنيا قرار داريد(Google Maps)!
 تنها بخش کمي از اطلاعات يک کاربر اينترنتي براي گوگل غير قابل دسترسي است که با ارائه گوگل کروم و استفاده از آن ، همان اطلاعات نيز براي گوگل دستيافتني مي شود!
 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 

 

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 

 

قانون تعمیر: 

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

 

قانون کارگاه: 

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 

 

قانون معذوریت: 

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 

 

قانون حمام: 

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. 

 

 

قانون روبرو شدن: 

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 

 

قانون نتیجه: 

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 

 

قانون بیومکانیک: 

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

 

قانون تئاتر: 

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 

 

قانون قهوه: 

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 
 

قرآن مجید مشتمل بر چند بسم الله الرحمن الرحیم ؟ 114 بسم الله الرحمن الرحیم

 قرآن مجید مشتمل بر چند بسم الله ؟ 115 بسم الله

قرآن مجید مشتمل بر چند سوره ؟ 114 سوره

قرآن مجید مشتمل بر چند سوره مکی ؟ 86 سوره

قرآن مجید مشتمل بر چند آیه ؟ 6236 آیه ( بفرموده امام علی (ع) )

قرآن مجید مشتمل بر چند حزب ؟ 120 حزب

قرآن مجید مشتمل بر چند کلمه ؟ 77437 کلمه

قرآن مجید مشتمل بر چند حرف ؟ 323671 حرف

قرآن مجید مشتمل بر چند رکوع ؟ حدود 1000 رکوع

قرآن مجید مشتمل بر چند سوره با حروف مقطعه ؟ 29 سوره

قرآن مجید مشتمل بر چند حرف نورانی ؟ 14 حرف (صراط علی حق نمسکه)

بزرگترین سوره قرآن ؟ سوره بقره

بزرگترین آیه قرآن ؟  آیه 282 سوره بقره

 بزرگترین کلمه قرآن ؟ فأسقیناکموه (سوره حجرآیه 22)

کوچکترین سوره قرآن ؟ سوره کوثر

 کوچکترین آیه قرآن ؟  آیه مدهامتان ( سوره الرحمن آیه 64)

 کوچکترین کلمه قرآن ؟ ق ، ص

 کلمه وسط قرآن ؟ والیتلطف ( سوره کهف آیه 19)

اولین سوره قرآن مجید ؟ سوره حمد

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 

7 از تركيب دو عدد 3 و 4 ايجاد شده است كه بنابر حكمت فيثاغورثي و زماني بسيار دورتر از آن، اعدادي خوش يمن شناخته ميشدند.


به عقيده بابليان، مصريان و تمدنهاي باستاني ديگر، به وجود 7 سياره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبري لغت قسم خوردن، به طور تحت اللفظي به معناي قرار گرفتن تحت نيروي 7 چيز است كه برگرفته از هفت ميشي است كه در پيمان ميان ابراهيم نبي و ابي ملك در بيرشيبا به آن اشاره شده است.


هرودت نيز به يك قسم عربي اشاره كرده كه در آن هفت سنگ به خون آغشته مي شوند. آفرينش جهان در هفت روز انجام شده، هفته 7 روز دارد، 7 حسن خداداد، 7 گناه كبيره، 7 مرحله در زندگي انسان، 7 طبقه بهشت و جهنم و مثالهاي بي شمار ديگري در ميان اديان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصاديق حضور جادويي عدد 7 در زندگي و مرگ انسانهاست.


تعدادي از مشهورترين 7 هاي جهان عبارتند از:

هفت طبقه بهشت:
بر اساس آيات قرآن و مفسران احاديث، بالاترين درجه سعادت معنوي، ورود به طبقه هفتم بهشت است. مسلمانان به وجود هفت طبقه يا مرحله آمرزش و بهشتي شدن اعتقاد دارند. اين طبقات هفتگانه همانهايي هستند كه طي شده است.


هفت گناه كبيره:
هفت گناه كبيره گناهاني هستند كه در زمان تاريخ بسيار قديم رهبانيت مسيحي مشخص شده و در قرن ششم ميلادي توسط پاپ گرگوري اول يا گرگوري كبير در يك دسته قرار گرفته اند. اين گناهان عبارتند از: تكبر، طمعكاري، شهوت در معناي تمايل بيش از حد يا نامشروع جنسي، حسادت، شكم پرستي كه معمولا مستي نيز در آن منظور ميشود و تنبلي.
همف گناه كبيره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه ها، نمايشنامه هاي اخلاقي و هنر اروپاي قرون وسطي بوده است.


هفت كلمه آخر:
هفت كلمه آخر، به آخرين جمله حضرت عيسي بر صليب اشاره دارد. اين كلمات از اين قرارند:
خداي من، چرا مرا به خود واگذاشتي؟


هفت علم انساني ( علوم سبعه ):
طبقه بندي آزاد موضوعاتي كه از قرن پنجم ميلادي به بعد، دربرگيرنده برنامه آموزشي غرب در قرون وسطا بود. به نظر ميرسد كه نام "علوم انساني" برگرفته از رساله "سياست" ارسطو باشد كه در آن از "شاخه هايي از دانش كه شايسته انسان آزاد است" ، يعني دانش اوليه اي كه براي يك شهروند با تحصيلات مناسب لازم است، سخن گفته است. اين علوم عبارتند از علوم سه گانه: دستور زبان ( ادبيات ) ، علم بيان و ديالكتيك ( مباحثه و مكالمه ) و علوم چهارگانه كه پيشرفته تر بوده و از اين قرارند: حساب، هندسه، موسيقي و نجوم.


عجايب هفتگانه طبيعي:
كوه اورست در مرز نپال و چين، آبشار ويكتوريا در آفريقا، گرند كنيون
Grand Canyon آمريكا، ساحل مرجان بزرگ استراليا، سپيده دم شمالي قطب شمال، آتشفشان و پاريكوتين Paricutin در مكزيك و بندر ريو دوژانيرو برزيل.


هفت مرد فرزانه:
نامي كه در سنت يوناني به هفت تن از سياستمداران، قانونگذاران و فيلسوفان قرن 7 و 6 قبل از ميلاد داده شد. اين فرزانگان عبارتند از: "سولون" قانونگذار يوناني، "تالس" فيلسوف اهل ميلتوس، "پيتاكوس" فرمانده نظامي اهل ميتيلن، "كلئوبولوس" فيلسوف اهل رودس، "شيلون اسپارتي" از ناظران شاه، "بياس" فرزانه ترين هفت فرزانه، اهل پري ين و"پرياندر" حاكم مستبد كورنتي.


هفت دريا:
شامل درياهاي قطب شمال و قطب جنوب، اقيانوس آرام شمالي و جنوبي، اقيانوس اطلس شمالي و جنوبي و اقيانوس هند.


هفت حس:
بر اساس تعليمات باستاني، روح انسان يا "بدن مقدس درون" او مركب از هفت خاصيت است كه هر يك تحت تاثير يكي از سيارات هفتگانه اند.
"آتش" موجب زندگي، "خام" به وجود آورنده توانايي احساس كردن، "آب" موجب قدرت بيان، "هوا" حس چشايي، "مه" موجد حس بينايي، "گلها" به وجود آورنده حس شنوايي و " باد جنوب" به وجود آورنده حس بويايي.


هفتمين پسر از هفتمين پسر:
همانطور كه گفتيم هفت جادويي ترين اعداد است و در معرفت قومي، هفتمين فرزند پسر از هفتمين پسر يك خانواده با نيروهاي قدرتمند جادويي و شفادهندگي متولد ميشود. او پيشگو است و از قدرت هاي عجيبي برخوردار است.


عجايب هفتگانه قرون وسطي:
آمفي تئاتر روم، كاتاكومبهاي (سرداب) اسكندريه مصر، ديوار بزرگ چين، استون هنج در ويلتشاير انگلستان، برج كج پيزا، برج چيني (از جنس چيني) نانكينگ، مسجد اياصوفيه در استانبول.

 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 

معنای هر انگشت برای انگشتر

 

آیا تابه حال به این فکر کرده اید که انداختن انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد؟ ما به شما می گوییم که هر انگشت نشانه چیست و چطور انداختن انگشتر در انگشتان مختلف تفاوت می کند.

گاهی اوقات، علیرغم همه تلاشهایی که می کنیم، زندگی به مراد ما پیش نمی رود. این همان زمانی است که بعضی از آدم به سراغ فال و طالع بینی می روند تا به طریقی زندگیشان را رونق بدهند. کف بینی، فال اعداد، تاروت، و از این قبیل بعضی از راه هایی هستند که متخصصین این رشته ادعا دارند به وضعیت کنونی افراد کمک می کند. یک چیزی که خیلی برای من جالب بود انگشترهایی است که این متخصصین به افراد توصیه می کنند که بیندازند. این انگشترها وقتی با سنگ تولد هر کس ادغام شود در خیلی از جوانب زندگی هر فرد تعادل ایجاد می کند. اما آیا تا به حال این سوال برایتان پیش آمده که هر انگشت برای انداختن انگشتر چه معنا و مفهومی دارد؟ آیا انداختن انگشتر در یک انگشت بخصوص نشان دهنده یک مفهوم عمیق است؟ پس اجازه بدهید نگاهی به مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر بیندازیم.

مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر

انگشت شست نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.

انگشت اشاره نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.

انگشت وسط نشاندهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند زندگی متعادلتری داشته باشید.

انگشت انگشتری انگشت چهارم شماست. انگشت انگشتری دست چپ به قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.

انگشت کوچک نشاندهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می کند.

انگشترها درمیان سایر جواهرات اهمیت بیشتری دارند. قبل از اینکه تصمیم بگیرید هر انگشتری دستتان کنید، بهتر است با یک متخصص درمورد نوع جواهری که می خواهید دست کنید صحبت کنید. این انگشتر، چه یک انگشتر الماس یا انگشتر نامزدی یا عروسی یا هر انگشتر دیگری باشد، نمی توان زیبایی آنها را بعنوان جواهرهایی شیک نادیده گرفت. پس فقط به دلایل باورها و اعتقادات مذهبی نیست که خیلی ها انگشتر دست میکنند، این مسئله می تواند جنبه مدگرایی هم داشته باشد. دلیل آن مهم نیست، مهم این است که انداختن انگشتر به ارتقاء وضعیت ظاهر شما کمک می کند.
 
   
 |    نوشته شده توسط
   
 
تما شما هم دوست داريد كه ديگران شما رو يه آدم قابل اعتماد به حساب بيارن. اگه واقعا دوست داريد اين خصوصيت رو در خودتون افزايش بديد به ادامه مطلب بريد تا چندتا راه به شما پيشنهاد كنم.

 

image

 

 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
 
 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»
 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:                             

بهترین اعمال نزد خداوند حفظ زبان است . بیشترین

 گناهان فرزند آدم از زبان اوست.

 هر که مردم از زبان او بترسند، از اهل جهنم است.

 

 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
اصول کلی ست کردن لباس
 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 

 

روانشناسی رنگ ها

با وجودی که اثر رنگ‌ها تا حدودی ذهنی است و در مورد اشخاص مختلف فرق می‌کند امّا برخی از تاثیرات رنگ‌ها دارای معنی یگانه‌ای در سراسر جهان هستند. رنگ‌هایی که در طیف رنگ‌ها در ناحیه قرمز قرار دارند به عنوان رنگ‌های گرم شناخته می‌شوند که این دامنه‌اش از احساسات گرم و صمیمانه تا احساس خشم و عصبانیت متغیر است...

مطلبی كامل و جامع در مورد رنگها و روانشناسی رنگها...

 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 

از میان ضرب‌المثل‌های ملل مختلف و همین طور سخنان شخصیت‌های بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده‌ایم. بسیاری از این حرف‌ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته‌ها می تواند برای عده‌ای حكم كلید راهنما را داشته باشد.

 

60 نکته در مورد ازدواج


 
   
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
   
 
 
 

pctfx3.3

Fire Car Fix Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Web Hosting

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب